شعار سال
سه شنبه 06 مرداد 1405
  • 1405/05/02 - 21:46
  • - تعداد بازدید: 15
  • - تعداد بازدیدکننده: 13
  • زمان مطالعه : 6 دقیقه
یادداشت مهارتی

از استخدام تا کارآفرینی؛ چرا باید بینش شغلی خود را تغییر دهیم؟

 سال‌هاست که در ذهن بسیاری از خانواده‌های ایرانی، یک باور ریشه دوانده است. از همان روزهای کودکی بارها شنیده‌ایم که درس بخوان تا یک روز استخدام دولت شوی. گویی نهایت موفقیت یک انسان این است که پشت میزی بنشیند و آخر هر ماه حقوق ثابتی دریافت کند. دوستی می‌گفت در دوران درس و مدرسه، والدینم همیشه به من می‌گفتند (هەوڵ بدە تا ببیتە نووسنەکی بەڵکیدە دەوڵەت.) تلاش کن تا همانند خاری به دولت بچسبی. منظورش این بود که شغل دولتی، یعنی امنیت، یعنی آینده، یعنی آرامش. من هم درس خواندم و کارمند شدم. آن روزها تصور می‌کردم به قله موفقیت رسیده‌ام، اما امروز بعد از سال‌ها خدمت، گاهی با خودم می‌گویم، نکند تمام آرزوهایم در همین خلاصه شده بود. گاهی احساس می‌کنم، همان خاری هستم که سال‌ها پیش گفته بودند به بدنه دولت بچسبانمش. هستم، اما رشد نمی‌کنم. حضور دارم، اما اثرگذاری‌ام، محدود به همان چارچوبی است که برایم تعریف شده است.

 امروز بیشتر از هر زمان دیگری باور دارم که مشکل اصلی اقتصاد ما فقط تورم یا تحریم یا کمبود سرمایه نیست. ریشه بسیاری از مشکلات در نوع نگاه ما به کار و درآمد است. ما فرزندان‌مان را برای پیدا کردن شغل تربیت می‌کنیم، نه برای خلق شغل. به آن‌ها یاد می‌دهیم، منتظر فرصت باشند، نه اینکه فرصت بسازند. چرا به جای اینکه بگوییم، درس بخوان تا استخدام شوی، به فرزندمان نگوییم، مهارتی یاد بگیر که بتوانی برای خودت و دیگران ارزش خلق کنی. چرا به او نیاموزیم، اگر روزی توانستی کسب و کاری راه بیندازی و حتی برای پنج نفر شغل ایجاد کنی، خدمت بزرگ‌تری به جامعه کرده‌ای تا اینکه فقط یک جای خالی استخدام را پر کنی. جامعه‌ای که همه در آن به دنبال استخدام باشند، دیر یا زود به بن‌بست می‌رسد. مگر دولت تا چند نفر را می‌تواند استخدام کند. مگر بودجه عمومی تا کجا کشش دارد. اگر همه منتظر باشند، کسی برای‌شان کار ایجاد کند، چه کسی قرار است، چرخ اقتصاد را به حرکت درآورد. هیچ جامعه پیشرفته‌ای با بزرگ شدن بدنه دولت، ثروتمند نشده است. ثروت از دل تولید بیرون می‌آید. از نوآوری، بیرون می‌آید. از کارآفرینی، بیرون می‌آید. دولت‌ها زمانی موفق هستند که زمینه را برای فعالیت بخش خصوصی و رشد کارآفرینان فراهم کنند، نه اینکه خودشان بزرگ‌ترین کارفرمای کشور باشند. کارمندی، شغل ارزشمند و شرافتمندانه‌ای است. معلم، پزشک، پرستار، قاضی و بسیاری از کارمندان، ستون‌های اداره هر جامعه هستند. اما مشکل آنجاست که کارمندی به تنها رؤیای یک نسل تبدیل شده است. وقتی همه به دنبال امنیت باشند، کمتر کسی حاضر می‌شود، ریسک کند و چیزی تازه خلق کند. تورم هم این واقعیت را تلخ‌تر کرده است. حقوق ثابت، دیگر آن امنیت گذشته را ندارد. حقوق کارمندی، شبیه قالب یخی است که زیر آفتاب داغ تابستان قرار گرفته باشد. هنوز ماه به نیمه نرسیده، بخش زیادی از قدرت خریدش آب شده است. هر سال هم اگر حقوق افزایش پیدا کند، معمولاً از سرعت افزایش هزینه‌های زندگی، عقب‌تر است. روزگاری، درآمدهای نفتی، بخشی از این فاصله را جبران می‌کرد، اما امروز دیگر آن سفره گسترده وجود ندارد. به همین دلیل بسیاری از کارمندان، احساس می‌کنند، هر سال بیشتر تلاش می‌کنند، اما کمتر نتیجه می‌گیرند. تنها مزیتی که برای کارمند، باقی مانده، این است که بانک‌ها هنوز به او اعتماد دارند. چون می‌دانند، حقوق‌ش سر وقت واریز می‌شود و کمتر از تعهداتش فرار می کند. گویی شأن کارمند امروز بیش از هر چیز به امضایش برای ضمانت وام دیگران گره خورده است. کارمند همیشه زیر سایه نگرانی زندگی می کند. نگرانی از بخشنامه جدید. نگرانی از تغییر مدیر. نگرانی از توبیخ. نگرانی از انتقال. نگرانی از ارزیابی عملکرد. حقوق او مانند شمشیری است که همیشه با نخی باریک بالای سرش آویزان است. شاید به همین دلیل باشد که بسیاری از کارمندان به مرور زمان قدرت ریسک خود را از دست می دهند. البته نه اینکه ذاتاً انسان های محتاطی بوده باشند بلکه سال ها زندگی در محیطی که اشتباه هزینه سنگینی دارد کم کم جسارت را از انسان می گیرد. درست مانند پرنده ای که سال ها در قفس زندگی کرده است. حتی اگر روزی در قفس را باز بگذارند دیگر پرواز را باور ندارد. بعد از مدتی زندگی به رفت و آمد میان خانه و اداره خلاصه می شود. صبح اداره. عصر خانه. فردا دوباره همان مسیر. هفته ها و ماه ها و سال ها از پی هم می آیند و انسان ناگهان متوجه می شود که بخش بزرگی از عمرش گذشته است. بسیاری از کارمندان سال ها فقط روزشماری می کنند تا بازنشسته شوند و تازه زندگی را آغاز کنند.

اما حقیقت تلخ این است که همان روزهایی که برای تمام شدنشان لحظه شماری می کردیم خود زندگی بودند. عمر چیزی نیست که بعد از بازنشستگی آغاز شود. زندگی همان مسیر هر روزه ای است که بی توجه از کنار آن عبور می کنیم. داستان گیلگمش [داستانی باقدمت ۶۰۰۰ ساله بر لوحه های گلی] نیز همین حقیقت را روایت می کند. او سال ها در جستجوی جاودانگی بود اما در پایان دریافت که انسان جاودانه نمی شود. آنچه ماندگار است اثری است که از خود بر جای می گذارد. شاید جاودانگی واقعی همین باشد که زندگی انسان های دیگری را بهتر کنیم. به گمان من وقت آن رسیده است که تعریف موفقیت را تغییر دهیم. موفقیت فقط گرفتن حکم استخدام نیست. موفقیت یعنی خلق ارزش. یعنی حل کردن یک مسئله. یعنی تولید یک محصول. یعنی ارائه یک خدمت. یعنی ایجاد امید و درآمد برای خود و دیگران. اگر از امروز به فرزندانمان بیاموزیم که به جای پرسیدن این سؤال که کجا استخدام شوم از خود بپرسند چگونه می توانم مشکلی را حل کنم که مردم حاضر باشند برای آن هزینه کنند آن روز نخستین گام را به سوی توسعه واقعی برداشته ایم. کشوری که کارآفرین تربیت کند ثروتمندتر می شود. کشوری که فقط کارمند تربیت کند دیر یا زود با کمبود منابع روبه رو خواهد شد. آینده از آن کسانی است که فرصت خلق می کنند نه فقط در انتظار فرصت می مانند. شاید بزرگ ترین تغییر اقتصادی از کارخانه ها و بانک ها آغاز نشود بلکه از جمله ای آغاز شود که هر پدر و مادری به فرزندش می گوید. به جای اینکه بگوییم درس بخوان تا استخدام شوی بهتر است بگوییم درس بخوان تا آن قدر توانمند شوی که اگر خواستی برای خودت و دیگران آینده ای بسازی. فردین نامور رئیس مرکز آموزش فنی و حرفه ای شهرستان قروه

  • گروه خبری : اخبار عمومی
  • کد خبر : 133488
کلمات کلیدی
سعید ناصری
خبرنگار

سعید ناصری

نظرات

0 نظر برای این مطلب وجود دارد

نظر دهید

سایر پیوندها
متن استاتیک شماره 10 موجود نیست
گفتگو انلاین

سامانه ی گفتگوی آنلاین